مرتضى راوندى

285

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

امين الضرب هم خانه‌يى براى او در نزديكى صحن حضرت عبد العظيم تهيه كرد و به ميرزا رضاى كرمانى گماشتهء سيّد دستور مراقبت از او را داد . . . » « 1 » سيّد غير از حاج امين الضرب و حاج شيخ هادى نجم‌آبادى در بين طبقات مختلف اجتماع عده‌يى دوست و محرم اسرار داشت كه اكثر آنها در فراموشخانهء ملكم با سيّد همكارى و همفكرى داشتند ، فعاليّت سياسى و اجتماعى سيّد بيشتر در هندوستان و تونس و مصر و عثمانى صورت مىگرفت و ظاهرا سيّد مىكوشيد كه اتحاد اسلام « پان‌اسلاميسم » را در خاورميانه عملى سازد و منظور او از اين اتحاد ، ظاهرا اتحاد سياسى بوده نه اتحاد مذهبى ، زيرا بعضى معتقدند كه سيّد به خدا و پيغمبر عقيده نداشته و اهل نماز و روزه نبوده است . دربارهء ديانت سيّد مىنويسد : « سيّد در علم الاديان تحقيق كرد و سرانجام ملحد شد و قايل به قدم عالم گرديد . . . و معتقد شد كه اعتقاد به وجود ، محرك اول و حكيم ، موهوم است . . . » « 2 » سيّد پس از مراجعت از روسيه بار ديگر در ايران به فعاليّت پرداخت و عليه حكومت فردى مبارزه كرد . شاه از سخنان و شبنامه‌هاى او نگران گرديد و به فراشان شاهى دستور داد او را با وضع زننده‌يى از شهر رى بيرون كشيده تبعيد كردند . سيّد چون متهم به بىدينى بود ، مخالفان دربارى شلوارش را پاره كردند تا ببينند وى ختنه شده است يا خير و با همين وضع او را بر اسب نشاندند . . . از اين پس سيّد به ايران مراجعت نمىكند و با جلب سياستهاى خارجى ، مقدمات قتل ناصر الدين شاه را فراهم مىكند . . . » « 3 » ميرزا عليخان امين الدّوله ، روش سيّد را در تهران چنين توصيف مىكند : « در تهران هرچه مظلوم و مأيوس بود به سيّد روى مىآورد و او با هر پخته و خام از مفاسد اوضاع و قبايح احوال و سوء تدبير وزير و غفلت شاه بىپرده سخن مىگفت ، پاى پياده به شاه عبد العظيم رفت و در آنجا بازار وى رونق گرفت و مردم در پيرامون او انجمن كردند ؛ و او هفت ماه در شاه عبد العظيم معتكف و متحصّن بود ، و در هر شوره‌زار تخم هنگامه مىپراكند كه ناگهان در ماه جمادى الاول از سال 1308 به حكم شاه او را از حرم بيرون كشيده و فرياد برآوردند كه اين مرد سيّد نيست ، سهل است اسلام او نيز مشكوك ، و غير مختون است . . . و در بازار بند ازار او را بريدند و مكشوف العوره با سراپاى برهنه به يابو بستند و به

--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از فرماسونرى در ايران ، ص 389 . ( 2 ) . همين كتاب ص 396 . ( 3 ) . تلخيص از جلد اول فراماسونرى در ايران ، ص 403 .